تبليغاتX
رباط پشت بادام ما

رباط پشت بادام ما

از لحظه پرتاب تا فرود یک شاتل

شاتل بر روی سکوی پرتاب قرار گرفته و شمارش معکوس برای پرتاب آن آغار شده است. پس از گذشت چند ثانیه موتورهای اصلی و پس از آن موشک‌های بالابرنده روشن شده و شمارش معکوس به صفر می‌رسد و با کنار رفتن حلقه‌های نگه‌دارنده سر شاتل، شاتل با صدایی مهیب عازم فضا خواهد شد. پس از 30 ثانیه شاتل در ارتفاع 10 کیلومتری از سطح زمین به فراز بالاترین ابرها می‌رسد. پس از گذشت 2 دقیقه پس از پرتاب، موشک‌های خالی از سوخت از شاتل جدا شده و در اقیانوس فرود می‌یابند. 8 دقیقه پس از پرتاب نیز سوخت مخزن بیرونی تمام شده و موتورهای اصلی شاتل در محیط فضا خاموش می‌شوند. در این زمان مخزن بیرونی از فضاپیما جدا شده و در برخورد با جو زمین می‌سوزد. از این پس موتورهای مانورمداری، شاتل را به هدف خود می‌رسانند.شاتل‌ها معمولاً در ارتفاعی از سطح زمین قرار می‌گیرند که به طور خود به خودی از زباله‌های فضایی پاک شده و محیط امنی را برای استقرار فضاپیماها ایجاد می‌کند. در این ارتفاع حاشیه جو همچون مانعی عمل کرده و زباله‌های فضایی را به طرف پایین می‌کشد که در اثر برخورد با جو زمین بسوزند. پس از این که فضاپیما در مدارهای زمین مستقر شد باید برای انجام مأموریت پیش بینی شده خود را آماده سازد که این مأموریت می‌تواند قرار دادن یک یا چند ماهواره یا یک تلسکوپ فضایی در مدار زمین یا تعمیر ماهواره‌هایی باشد که پیش از این در مدار زمین قرار گرفته‌اند.

علاوه بر این، شاتل‌ها انجام مأموریت‌های دیگری مانند انتقال ماهواره‌ها از فضا به زمین برای تعمیر و بازسازی و همچنین جمع آوری زباله‌های فضایی و انتقال آن‌ها به سطح زمین را بر عهده دارند.
پس از پایان مأموریت، شاتل برای بازگشت به زمین آماده می‌شود. وقتی این فضاپیما به ارتفاع مناسبی از سطح زمین رسید 2 موتور کوچکی که در زیر بال‌های شاتل قرار دارند برای مدت زمان 3 دقیقه و 15 ثانیه روشن می‌شوند. این شاتل از مسیر مدار زمین خارج و بالاخره عازم زمین می‌شود. پس از عبور فضاپیما از جو، موتورها خاموش می‌شوند.
به این ترتیب فضاپیما برای فرود در باند فرود پایگاه فضایی آماده می‌شود. پس از توقف، فضاپیما با استفاده از گاز آمونیاک خنک شده و سوخت اضافی آن تخلیه می‌شود و در این مرحله به فضانوردان اجازه داده می‌شود تا از فضاپیما خارج شوند.

برگرفته از: ضمیمه "سیب" روزنامه جام جم شماره 196 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 19:8  توسط   | 

اهمال کاری راویان جنگ؟!

حدود دو ماه و نیم پیش سوار مینی بوس میبد- یزد راهی یزد بودم و پرتیراژترین کتاب دفاع مقدس، "خاک های نرم کوشک" که شرحی بر زندگانی شهید والامقام عبدالحسین برونسی رو که اتفاقاً همان ایام مصادف با پیدا شدن پیکر آن بزرگوار نیز شده بود، مطالعه می کردم. با فردی که در کنارم نشسته بود و اتفاقاً قیافه آشنایی هم برایم داشت هم صحبت شدم. تازه دوزاریم افتاد که ایشون به مناسبت های مختلف در شبکه تابان (که اتفاقاً خیلی تاریک و سوت و کور هم هست) در رابطه با دفاع مقدس مصاحبه می کنند. باری؛ صحبت بدان جا رسید که من از راویان دفاع مقدس به دلیل اهمالشان در شرح وقایع جنگ انتقاد کردم، اما جواب ایشون آبی بود روی آتیش:
"بسیاری از شب ها خواب عملیات ها رو می بینم، گاهی چنان از یادآوری آن صحنه ها متاثر می شوم که خانواده ام به خاطر سلامتیم من رو از انجام مصاحبه منع می کنن. به همین خاطر اکثر راویان از ذکر بسیاری از مسائل جنگ معزورند."

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 19:8  توسط   | 

سرزمین من

بدون غواصی به اعماق خلیج فارس سرک بکشید. بدون کوهنوردی قله های ایران را فتح کنید، در خانه مهمان هم میهنانتان باشید، در زمان سیر کنید، در تاریخ سفر کنید و بدون سفر کردن، ایران را بگردید و هر وقت دلتان تنگ رفتن شد از ما بپرسید تا بگوییم کی و کجا بروید. ما پرده از رازهای این سرزمین برداشته ایم. در "سرزمین من" می توانید حاصل سال ها پژوهش محققان و روزها تلاش نویسندگان و عکاسان را به شیوه ای جذاب بخوانید و ببینید و برای اولین بار مطالبی را درباره مناطق مختلف ایران بخوانید که تماماً حاصل سفر اختصاصی گزارشگران و عکاسان مجله به آن نقطه از ایران است. با "سرزمین من" با شگفتی های فرهنگ و طبیعت ایران آشنا شوید.

مطلب بالا را می توان خط مشی مجله ایران شناسی و گردشگری "سرزمین من" دانست. از نکات قابل توجه و عجیب در رابطه با این مجله که به آن رسیده ام این است که تاکنون به هر کس شماره ای از آن را داده ام بدون اغراق همانجا میخ کوب شد و شروع به تورق آن نمود. می توانید از آدرس زیر بعضی از شماره های این مجله را دانلود کنید.  


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 21:1  توسط   | 

علی افضل بر انبیاست

        در روز بیستم ماه مبارک رمضان که آثار مرگ بر حضرت امیر ظاهر شد به فرزندش امام حسن فرمود: شیعیانی که در بیرون خانه اجتماع نموده اند اجازه دهید بیایند و مرا ببینند. وقتی آمدند اطراف بستر را گرفتند و آهسته به حال آن حضرت گریه می نمودند، حضرت با کمال ضعف فرمودند: "سوال کنید از من هر چه می خواهید قبل از آن که مرا نیابید و لکن سوال های خود را سبک و مختصر کنید." اصحاب هر یک سوال می نمودند و جواب هایی می شنیدند.

        از جمله سوال کنندگان صعصعه بن صوحان بود که از رجال بزرگ شیعه و از خطباء معروف کوفه و از روات بزرگ است.     
        صعصعه عرض کرد: "مرا خبر دهید شما افضل هستید یا آدم" حضرت فرمودند: "قبیح است مرد خود را تعریف و تزکیه بنماید و لکن از باب «و اما بنعمه ربک فحدث» می گویم: من از آدم افضل هستم ... برای آدم همه قسم وسایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط از یک شجره گندم منع گردید و او منتهی نشد و از آن شجره منهیه خورد و از بهشت و جوار رحمت حق خارج شد. ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود، من به میل و اراده خود چون دنیا را قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم.    
        کنایه از آن که کرامت و فضیلت شخص در نزد خدا به زهد و ورع و تقوا است هر کس اعراض او از دنیا و متاع دنیا بیشتر است قطعاً قرب و منزلت او در نزد خدا بیشتر و منت های زهد این است که از حلال غیر منهی اجتناب نماید.

     عرض کرد: "شما افضل هستید یا نوح". فرمودند: "من از نوح افضل هستم ... نوح قوم خود را دعوت کرد به سوی خدا، اطاعت نکردند به علاوه اذیت و آزار بسیار به آن بزرگوار نمودند تا درباره آنان نفرین کرد «پروردگارا مگذار به روی زمین از کافرین فردی را». اما من بعد از خاتم الانبیاء با آن همه صدمات و اذیت های بسیار فراوانی که از این امت دیدم، ابداً درباره آن ها نفرین نکردم و کاملاً صبر نمودم."

     کنایه از این که اقرب خلق به سوی حق کسی است که صبرش بر بلا بیشتر باشد.

     عرض کرد: "شما افضل هستید یا ابراهیم". فرمود: "من از ابراهیم افضل هستم ... ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد. خداوند فرمود: آیا باور نداری. عرض کرد: آری باور دارم (می خواهم به مشاهده آن) دلم آرام گیرد.». ولی ایمان من به جایی رسیده که گفتم: اگر پرده ها بالا رود و کشف حجب گردد، یقین من زیاد نخواهد شد."

     کنایه از آن که علو درجه شخص به مقام یقین او می باشد که واجد مقام حق الیقین شود.

     عرض کرد: "شما افضل هستید یا موسی". فرمود: "من افضل هستم ... وقتی خداوند او را مامور کرد به دعوت فرعون که به مصر برود، عرض کرد: «ای خدا من از آن ها یک نفر را کشته ام و می ترسم مرا به قتل برسانند. برادرم هارون که ناطقه اش از من فصیح تر است با من یار و شریک در کار رسالت فرما تا مرا تصدیق کند، می ترسم آن ها تکذیب رسالتم کنند». اما من وقتی رسول اکرم از جانب خدا مرا مامور کرد در مکه معظمه بالای بام کعبه بروم و آیات اول سوره برائت را بر کفار قریش قرائت نمایم با آن که کمتر کسی بود که برادر یا پدر یا عم و خال یا یکی از اقارب و خویشانش به دست من کشته نشده باشد، اطاعت امر نموده، تنها رفتم و ماموریت خود را انجام دادم."

     کنایه از آن که فضیلت شخص به توکل به خداست هر کس توکلش بیشتر است فضیلت او بیشتر است.

     گفت: "شما افضل هستید یا عیسی". عرض کرد: "من افضل از عیسی هستم ... پس از آن که مریم به واسطه دمیدن جبرئیل در گریبان او به قدرت خدا حامله شد همین که موقع وضع حمل او رسید وحی شد به مریم که این خانه محل عبادت است نه زایشگاه، فلذا از بیت المقدس بیرون رفت. اما من وقتی مادرم فاطمه بنت اسد را درد زاییدن گرفت در حالتی که وسط مسجد الحرام بود به صاحب کعبه متمسک گردیده و عرض کرد: الهی به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده این درد زاییدن را بر من آسان گردان، همان ساعت دیوار خانه شکافته شد، مادرم فاطمه را با ندای غیبی به داخل خانه نمودند و من در همان خانه کعبه به دنیا آمدم."

     کنایه از آن که در مرتبه اول شرف مرد به حسب و نسب و طاهریت مولد است، هر که روح و نفس و جسد او پاکیزه است، او افضل است.

منبع: کتاب "شب های پیشاور" نوشته سلطان الواعظین شیرازی. این کتاب حاصل ده جلسه مناظره ایشان با روحانیان اهل تسنن که با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دویست مستمع شیعه و سنی بوده، می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 20:30  توسط   | 

خیلی خندیدیم!

"دولت ژاپن برای حل بحران هسته ای خود از ایران درخواست کمک کرد."
[بعد از حدود ربع ساعت]
"این خبر یک دروغ سیزده بود."
حرام زادگی رادیو فردا تا بدان جاست که بدین گونه، دانش هسته ای ما ایرانی ها را به تمسخر گرفته، همین علمی که نزدیک به یک دهه، به چه کنم چه کنم افتاده اند.
یادتان باشد، ان شاء الله روزی خواهد آمد که چون گذشته ی نه چنداد دور، به دست و پای ما بیافتید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 21:5  توسط   | 

آمبولانس یا تابوت!؟

     طی حوادث ناگواری که اخیراً در روستای رباط پشت بادام به وقع پیوست و از آن جمله می توان به سانحه رانندگی که منجر به کشته شدن دو جوان از اهالی روستا و قطع عضو یکی از پرسنل سنگ آهن مرکزی رباط اشاره نمود، عملکرد آمبولانس جاده ای 115، حوادث مذکور را تلخ تر نمود. باک خالی از بنزین، نداشتن زاپاس، عدم وجود وسایل گرمایشی مناسب مثل پتو، روشن نشدن ماشین به دلیل دشارژ باتری آن، راننده ی تازه کار و نابلد شهر یزد، مشکلاتی بود که در مجموع آن دو حادثه، نارضایتی اهالی محترم این روستا را در پی داشته و اعتراض و گله مندی آن ها را باعث شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 20:2  توسط   | 

نکته ای به باریکی مو!

      تاکنون که به اسامی نسل های گذشته مردم روستای رباط پشت بادام نگاه کرده ام حتی یک اسم غیر مذهبی در میان آن ندیده ام، در عوض اسامی نسل جدید رباط تقریباً همه ایرانی اند.  
      احمد رضا می گفت: تا حالا چند بار با پدرم دعوا کرده که چرا اسم من باید عربی باشد. عباس می گفت: اسم پسرم رو گذاشتم آریَن (همان آریایی). 
      اینکه بسیاری از ایرانی ها، از عرب ها متنفرند و در مقابل اعراب نیز چندین برابر از فارس ها، چنین حسی نسبت به آن ها دارند، نکته ای به باریکی مو دارد. امّا ...


صورت مسئله:

-        بین عرب و عجم حس تنفر شدیدی وجود دارد.

-        وقتی ما بین دو جمعیت حس تنفر وجود داشته باشد، اجماع آن دو محال است.

-        ایرانی ها (شیعیان) به واسطه ی قیام اباعبدالله و اینکه به کنه اسلام رسیده اند، روحیه ی استکبار ستیزی دارند.

-        اعراب سطحی نگر، متعصب، حکومت آن ها معمولاً پادشاهی و رهبران آن ها نیز عموماً دست نشانده اند.

-        اکثریت جمعیت مسلمین عرب اند و یک دست معمولاً صدا ندارد.


حل مساله:

-        دشمنی بین عرب و عجم خواسته استکبار است.

-        دشمنان ایران بسیار و با چنین وضعیتی مسلمان ها همیشه توسری خور خواهند بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 21:34  توسط   |